فاصله ها
برای بودنها
برای خنده ها
برای تو
برای ازنو زنده شدن
برای بودن در کنارهم،
برای خاطرات خوش دوران کودکی
برای تمام خنده های مستانه ی بچه های محل
برای باران برای برف برای برگ ریزان پائیز برای سپیدی برف
برای شکوفه های کوچک که همه فرزندان بهارند،برای مهرومحبت
برای زمین وآسمان برای درختان جنگل برای ستاره های تاریکی شب
دلم تنگ است
این همه دلتنگی وبار سنگینی از غم را
به کجاببرم
اشکهایی که نریخته خشکیدند
حرفهایی که نگفته فراموش شدند
خنده هایی که نشکفت وپژمرد را برای چه کسی به یادگاربگذارم
من برای جاده های نرفته
اشک می ریزم
من جاری ام مثل رود مثل باران
مثل دریا مثل اشک
من می شکفم مثل عشق مثل ستاره ای در تاریکی
مثل لبخندی زیبا!
ومن هنوز دلتنگم برای خودم برای خودم که سالهاست گم شده است
من دلم برای خدا تنگ است
کاش هیچ وقت فاصله ای وجود نداشت
ای کاش روزی ای کاشها راباخنجری از مرگ وفراموشی ازبین ببرم
(میترا دخترکاغذی)
سلام سلام خبری نیست اما گفتم واسه تنوع هم که شده اینارو بخونین بدک نیست
چرا مشعل المپیک 2008 پکن از ایران عبور نکرد؟
"هدف مرد هزار چهره نقد روابط اجتماعی و ضعف های شخصی انسان ها بود"
وخبردیگه اینکه:
مژده به طرفداران گروه هفتاییها پاتوق باردیگه راه اندازی شده ومنتظر شماست
۶۸ سالگی رادیو مبارک
خبری از هیچ کس نیست....
راديو جوانتر ميشود(گفتگو مشروح دکتر خجسته با مهر)
وشدیدا التماس دعا برای رضا ایرانمنش عزیز که به کما رفتند
(۵/۲/۸۷)
ببخش اگه احساسات سرراهی من،بوی ازخودبی خود بودن رو می دن...
من به جای تو می گریم، تو آسوده باش
توبرای من بخند،برایم بگو که هستی
می مانی،می شنوی صدایم را
به من بگو زکجا وبه کجا باز می گردم
بگو که پروازاسم کدام فرقه است
از حرفهایت برایم بگو،توبرایم بخندی کافیست
چون دیگر غم ندارم،توصدایم را بشنوی کافیست
همه چیز آماده است همه چیز واسه یه پایان واسه تموم شدن آماده است
امامردش رو نمی بینم!
راستی تو ندیدی جرات از کدوم در رفت بیرون...مگر اینکه گیرش بیارم
ندیدی حیا رو کجا گذاشتم....بابا صد دفعه به عزیز جون گفتم:این وسایلی رو که من لازم دارم تو زیرزمین فراموشی نذار ...اونجا ترسناکه من نمی تونم برم....
امروز دارم با خاطره ها می رم سفر...قراره بریم جایی که دنج وکنج باشه...آخه داریم می ریم چیزی پیدا کنیم...داریم میریم خودمون رو پیدا کنیم
ای بابا این پوتینهای همت من کو؟....مامان مامان کوله پشتی من چی شد؟کدوم؟! مگه من چندتا کوله دارم همون که به رنگ رفاقته دیگه!!!!
راستی بازم دلشوره خونم رفت بالا!!! میدونی رفیق سفرم ندارم!! چی کار کنم نمی دونم؟مامان نقشه همدلی کو میخوایم بریم کوه قاف!
سلام سلام سلام اومدم که برم، موندنی نیستم .این هم هدیه ای ازمن برای همه ی دوستای خودم درحال حاضر خبری ازرادیوجوان نیست،هست...اما! ازاین به بعد دیر به دیر میام داریم میریم جنگ!جنگ با یه غول بی شاخ ودم به اسم ....امتحان!!!! «90 سينمايي» در راديو جوان به روي آنتن ميرود «روز هشتم» به جاي «هفت شنبه» از راديو جوان پخش ميشود.
![]()
سلام!اومدم بگم
روزای اخر اسفند خیلی قشنگن .مگه نه؟همه تو تکاپوی اینن که یه عید شادوقشنگ با خانوداه هاشو ن داشته باشن.
میشه کمی خاکستری نگاه کنید؟؟می تونم این خواهش رو داشته باشم
که فقط نکاه به زیبایی ها نکنین؟...تعجب نکنین لطفا...تهران شهر خیلی
قشنگی نیست...حتی میشه گفت یه شهر کثیفه ...البته بلا نسبت بعضی
از شهرونداش...داشتم به این فکر می کردم اگه هیچ کشوری پایتخت نداشت چی می شد؟؟؟اگه تهران پایتخت نبودو سیل(به اصطلاح )امکانات اینجا سرازیر
نمی شد چه چیز از کره ی زمینی که قراره 7میلیاردسال دیگه بمیره کم میشد؟
چه قدر نابرابری؟چه قدر حق کشی؟آره اینجا حق خیلی ها خورده میشه؟
می پرسی کی؟حق اوبچه هائی که الان باید تو یه خونه گرم و راحت باشن ولی نیستن؛حق کسائی که بیشتر از همه کار می کنن وکمتر مزد می گیرن؟
اینا کم نیست...کم نیست وقتی یه بچه از مغازه ی لباس فروشی دست تو دست مادرش ،خوشحال وخندون میاد بیرون ودرمقابل یه بچه ی دیگه باحسرت
بهش نگاه میکنه؟به نحوی بعضی از فرهنگهای کثیف غرب رو وارد این شهر
می کنن وبعدازاون مثل یه بیماری واگیردار به همه ی نقاط سرایت می کنه...
مد... میدونین تو تهران این کلمه چه قدر مسخره خودشو نشون داده...بعضی هاشدن جزو حزب افراط گرایان والبته اخراجیون از قانون انسانیت...یه کم خاکستریمون پررنگ شد ومایل به سیاه...اما حقایق پشت صحنه ی این شهر
که خبر از هولناکیه ماجرارو میده پشت چهره ای پرزرق وبرق پنهان شده...
اون جوونی که از خیلی هائی که فقط واسه پز دادن میرن دانشگاه بهتره ونشسته داره کفش واکس میزنه وبه خانمی که سر200تومان پول باهاش چونه می زنه میگه:بابا شما بهترین ،بیمه شدین،کارمند دولتین ماچی؟
اینا کم نیست فراتر ازخیلی وزیاده اصلا بینهایت بدیه که خجالت نمی کشیم این صحنه هارو می بینیم ... واسه اینکه متفاوت باشم(ایندفعه رو)۲تا عکس از یادهست استاد منوچهر نوذری میذارم ...تا بعد
بچه های خیابونی بی تابن از سرگردونی
مهاجرای شب زده کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی
آهای شما که دردوغم ندارید
پیش کسی قامت خم ندارید
سکه ی خوشبختی به نام شماست
غصه ی نان بیش و کم ندارین
بچه های خیابونی بی تابن از سرگردونی
مهاجرای شب زده کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی
زندگی با همه ی خوبیش واسشون دنیایی زشته
نمی دونن دست تقدیر واسه اونا چی نوشته
یکی خوابه یکی بیداریکی سالم یکی بیمار
یکیشون تنش رو خاکه یکیشون سرش رو خشته
بچه های خیابونی بی تابن از سرگردونی
مهاجرای شب زده کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی
اه ای خدا که اسم تو تنها دوای درده
کی میشه این چرخ فلک به کامشون بگرده
گفتی منو صدا بزن تا برسم به دادت
ببین غم این آدما منو دیوونه کرده
بچه های خیابونی بی تابن از سرگردونی
مهاجرای شب زده کجا برن به مهمونی
چی کار کنن زمستونی


به نام خداوند مسافران بي بازگشت
آغاز كردم،وقتي اوتمام شدوقتي كه ديگر نبود من به بودنش عادت كردم، وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد ،من اورا دوست داشتم،وقتي او تمام كرد من
من شروع شدم، وچه سخت است تنها متولد شدن ،مثل تنها زندگي كردن مثل تنها مردن!
********
آدمهاي بزرگ ،كساني كه خود بسيارند نيازي به هموطن ندارند ،كساني كه خود آزادند ،اززندان به ستوه نمي آيند،آدمهاي اندكند به ازدحام محتاجند!
********
صبر خدا*
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي اوبودم كه اول ظلم را ديدم از مخلوق بي وجدان،جهان را با همه زيبايي وزشتي به روي يگدگر ويرانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي اوبودم كه مي ديدم يكي عريان ولرزان،ديگري پوشيده از صد جامه رنگين،زمين وآسمان را واژگون مستانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي اوبودم كه درهسايه صدها گرسنه،چند بزمي،گرم عيش ونوش مي ديدم،نخستين نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي كردم
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي اوبودم نه طاعت مي پذيرفتم،نهگوش از بهراستغفاراين بيداد گرهاتيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجه ي صد دانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي اوبودم براي خاطر تنهايكي مجنون صحرا گردبي سامان،هزاران ليلي ناز آفرين را كوه به كوه آواره وديوانه مي كردم!
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي كردم.
عجب صبري خدا دارد!
اگر من جاي او بودم كه مي ديدم مشوش عارف عامي زبرق فتنه اين علم آدم سوز مردم كش،يه جز انديشه عشق ووفا معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه مي كردم.
عجب صيري خدا دارد!اگر من جاي او بودم به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه مي ديدم عزيزي نا به جاناز بريك ناروا گرديده خواري مي فروشد.گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي كردم.
عجب صبري خدادارد!
چرا من جاي اوبودم؟همين بهتر كه اوخودجاي خود بنشسته وتاب وتماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق رادارد،وگرنه من به جاي او چوبودم،يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل
فرزانه مي كردم،"عجب صبري خدادارد"
********
به تو مدیونم همیشه
مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبه رومه
چه جوری بی تو رها شم
به تو مدیونم همیشه
مثل شب به صبح فردا
مثل موج سرد وتنها
به نگاه ناز دریا
به تو مدیونم همیشه
من خسته من بی روح
مثل خاکی سردوتشنه
به نوازشهای بارون
به تو می رسم دوباره
زیر رگبار ستاره
وقتی بارون نگاهت
رو حریر شب می باره
اگه پایانی نباشی
واسه بغض وخستگی هام
چه جوری بر گردم از
این جاده های بی سرانجام
تو خدای عاشقایی
به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمت رو میارم
لحظه لحظه تازه میشه